پایان بندی

هوالمحبوب


هر داستانی چه بلند و چه کوتاه، یک پایان دارد، پایان داستان به دو بخش تقسیم می شود، پایان خوب و پایان بد. امروز میخواهم به طور مختصر درباره ی پایان بندی داستان صحبت کنم. چیزی که اغلب ما نویسنده های تازه کار با آن مشکل داریم، یعنی داستانی را که خوب شروع می کنیم نمی توانیم به همان خوبی به پایان برسانیم.

داستان با پایان خوب به داستانی گفته می شود که شخصیت داستان به هدف یا اهدافی که در داستان برایش تعریف کرده ایم می رسد، خوش و خرم پی زندگی اش می رود. داستان های هپی اِند، بین مخاطبان حرفه ای داستان اغلب طرفداری ندارند؛ چون ذهن را به چالش نمی کشند. اما بین مخاطب عامه پر طرفدار و اغلب پرفروش هستند.

داستان با پایان بد خودش به دو بخش تقسیم می شود:

الف: پایان بدی که شخصیت داستان به هدفش نمی رسد. تمام تلاش اش را می کند، همه ی راه ها را امتحان می کند ولی در نهایت دچار یاس، ناکامی و سرخوردگی می شود. چیزی شبیه داستان آناکارنینا از تولستوی بزرگ

ب:پایان بدی که شخصیت داستان به خواسته هایش می رسد، هدف را محقق می سازد اما در قبال آن هزینه های بزرگ تری را پرداخت می کند. تصور کنید هدف قهرمان شما فتح اورست بوده، شما برایش مانع های متعددی تراشیده اید، اما در نهایت قهرمان شما قله را فتح می کند ولی در این راه بخشی از سلامتی اش را از دست می دهد مثلا پایش و یا....

پایان بد بیشتر مخاطب حرفه ای را جذب می کند، چون مخاطب حرفه ای دنیال به چالش است، مسیر سر راست و بدون سنگلاخ و پستی و بلندی کسلش می کند.

اگر میخواهید داستان تان خوانده شود، نقد شود و مورد توجه قرار بگیرد به پایان بندی اش دقت کنید. من پایان بد را به پایان خوب ترجیح می دهم، البته این هنر شماست که چطور از پس سرنوشت قهرمان تان بر بیایید.


تکلیف: قرار بر این بود که تکلیف نگویم، اما حیفم آمد که نکته ی ظریفی را در ته این پست نگنجانم، تکلیف این هفته این است که داستان کوتاهی را بنویسید و برایش سه پایان در نظر بگیرید، پایان خوب، پایان بد نوع الف، پایان بد نوع ب، می توانید پایان بندی های مختلف را در آخر داستان تان پشت سر هم بنویسید تا مخاطبان، داستان را با پایان های مختلف مطالعه کنند و درباره ی هر کدام نظر دهند. فرصت انجام این تکلیف تا 8 شهریور است.


۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
نسر ین

دعوت به داستان‌خوانی-روز اسب‌ریزی بیژن نجدی

روز اسب‌ریزی، داستانی است کوتاه از کتاب یوزپلنگانی که با من دویده‌اند. نوشتۀ بیژن نجدی عزیز. در ادامه می‌توانید فایل pdf داستان را بخوانید و همچنین با صدای بهرام مرشدی گرامی آن را بشنوید. 

کانال تلگرامی صداخونه(@SedaKhone) جای خوبی است برای شنیدن داستان‌های خوب. از دستش ندهید.




دریافت


دریافت فایل pdf داستان کوتاه روز اسب‌ریزی


پی‌نوشت: تا پایان این هفته(دوم شهریورماه) فرصت دارید تا در تمرین آخر سخن‌سرا شرکت کنید. سپاس از همراهی‌تان.

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
دخو

مکان در داستان‌کوتاه

« "آفرین" ده کوچکی بود با چند کوچه، یک آسیاب، و یک میدانچه که هم بازار حساب می‌شد و هم مرغوب‌ترین محل ده؛ قصابی، سلمانی، دوچرخه‌سازی، نانوایی و کنارش یک قهوه‌خانۀ دراز و پابه‌گود، مثل سردابه، کنار هم قطار شدهبودند. از پیش چشم دکان جوی آب می‌گذشت و بین جوی  و ستون‌های چوبی در قهوه‌خانه میز و صندلی‌هایی گوش‌درگوشِ هم چیده شده بودند.»


متنی که خواندید گوشه‌ای بود از داستان «بیابانی» نوشتۀ محمود دولت آبادی که برای توصیف فضا و مکان روستای «آفرین» نوشته شده بود. توصیفی که دولت آبادی برای شناساندن روستا به خواننده می‌آورد گویا و کوتاه است؛ و چنان تصویر روشن و دقیقی از روستا به دست می‌دهد که گویی یک عکس در مقابل خواننده قرار گرفته است. روستایی مثل همۀ روستاهای کوچکی که می‌شناسیم، با میدان کوچکی در مرکز و چند دکّان مهم که دور تا دور آن میدان قرار گرفته‌اند. استفاده از عبارت بازار برای توصیف دکان‌های دور میدان به طور کامل محدودیت و کوچکی روستا را به چشم خواننده می‌آورد. از طرفی نشان دهندۀ تعامل‌های اجتماعی ساکنین روستا نیز هست. 

توصیف صحنه‌ها و مکان‌ها در داستان کوتاه بخش مهمی از هنر داستان‌نویسی است. در توصیف یک مکان و یا یک رویداد در زمان و مکانی خاص، باید با وفاداری کامل به توصیف جزئیات عینی صحنه پرداخت و از هیچ چیزی گذر نکرد. البته با زیاده‌روی نباید حوصلۀ خواننده را هم سر برد. توصیف باید کوتاه و گویا باشد. درست مثل یک قاب عکس. یا اگر بخواهیم تعبیر دیگری برایش بیاوریم، توصیف صحنه به شهادت دادن شاهدی شباهت دارد که در یک دادگاه عین مشاهدات خود را برای روشن شدن واقعیت یک حادثه بیان می‌کند؛ طوری که حاضرین در دادگاه بتوانند صحنه را به شکل کامل در مقابل خویش تصویر کنند. خیلی خب، بیش از این توضیح نمی‌دهم. برویم سراغ تمرین. برای تمرین کافی‌شاپ یا قهوه‌خانه‌ای را تصور کنید که در آن داستانی اتفاق می‌افتد. حالا به توصیف فضای قهوه‌خانه(یا کافی‌شاپ) بپردازید و داستانی که به نظرتان ممکن است در این مکان اتفاق افتاده باشد را تعریف کنید. نکتۀ مهم اینکه سعی کنید داستان‌هایتان از کلیشه شدن فاصله بگیرد و تا جایی که ممکن است بکر و تازه باشد.


پی‌نوشت یک: از خانم نسرین نویسندۀ وبلاگ زمزمه‌های تنهایی که قبول کردند تا دانسته‌هایشان را با ما در اینجا به اشتراک بگذارند تشکر می‌کنم. همچنین از جناب میرزا و نویسندۀ وبلاگ خودآموز نویسندگی هم تشکر می‌کنم که داستان‌های تمرین پنجم را نقد کردند. پیشنهاد می‌کنم نقدها را کامل بخوانید. مطمئن باشید به آموخته‌هایتان افزوده خواهد شد.

پی‌نوشت دو: یکی از دوستانی که از روز اول با سخن‌سرا همراه بودند خانم مولود رضوی نویسندۀ وبلاگ ققنوس آزاد هستند. کتاب عروسک پارچه‌ای ایشان را چند هفته‌ای است که در کنار خود دارم و داستان‌هایش را می‌خوانم. جا دارد بابت ارسال کتاب از ایشان تشکر کنم. امیدوارم به زودی کتابتان به چاپ دوم برسد. و البته مجموعه داستان‌های دیگری نیز از شما و دیگر دوستان وبلاگ‌نویس ببینیم و بخوانیم.

۹ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰
دخو

تعلیق در داستان

هوالمحبوب

 

در ابتدای این پست دوست دارم از تمام دوستان همراهی که زحمت کشیدند و در تمرین قبلی شرکت کردند تشکر کنم، حقیقتا دیدن این حرکت و تلاش برای من خیلی ارزشمند هست. امیدوارم بتونم تا آخر هفته تمرین ها رو  جمع بندی کنم.

بحث امروز مون یک بحث اساسی در حوزه ی نویسندگی است که اغلب مون باهاش آشنایی داریم. تعلیق در داستان چیزییست که باعث میشه ما کشش پیدا کنیم که یک داستان رو شروع کنیم و ادامه بدیم.

تعلیق در اصل دو نوع هست: تعلیق ذاتی و تعلیق نویسنده

ابتدا هر دو رو مختصر و مفید معرفی میکنم و بعد با چند تا مثال بحث رو روشن تر می کنم:

تعلیق ذاتی به مسائلی گفته میشه که مخاطب به طور ذاتی نسبت بهشون کشش داره، مسائل اروتیک، حوادثی نظیر بمب گذاری، ماجراهای پلیسی و جنایی و ...... یعنی نیازی نیست که نویسنده تلاش زیادی برای ایجاد تعلیق در این نوع داستان ها بکنه، چون موضوع خود داستان، به حد کافی کشش ایجاد میکنه.

تعلیق نویسنده اما به مراتب سخت تر هست. این نوع تعلیق هست که هنر نویسنده رو نشون میده و باعث میشه مخاطب یک داستان ساده با یک موضوع تکراری رو به خاطر روایت متفاوتش با اشتیاق دنبال کنه. تعلیق نویسنده اتفاقی است که در فرم ایجاد میشه و کاری به مضمون نداره.

تعلیق می تواند در هر جای داستان شروع شود، ابتدا، میانه و پایان، هرچقدر که نویسنده پیچ و تاب بیشتری به نوشته بدهد و تعلیق را پیچیده تر کند، جذابیت نوشته اش بیشتر خواهد شد. نویسنده در عین حال که مخاطب را در نظر دارد و برای ذهن او می نویسند، اما نباید اجازه دهد که خواننده دستش را بخواند، احتمال حدس زدن ادامه ی داستان، شکست تعلیق در داستان است. در تعلیق نویسنده، استفاده از نماد ها بسیار راهگشا هستند، نمادهایی که خود نویسنده می سازد تا به فراخور قصه به سراغ شان برود. نماد ها به ما کمک می کنند که به جای اشاره ی مستقیم، ذهن مخاطب را به چالش بکشیم.

این نکته را هم به یاد داشته باشید که تعلیق لزوما در رخ دادن یک اتفاق ایجاد نمیشد، بلکه حتی می تواند در انتظار برای روی دادن یک اتفاق باشد.

برای اینکه ذهن تون باز تر بشه، فیلم دختری با گوشواره های مروارید رو ببینید و کتاب مردم خوب روستا از فلانری اوکانر روبخونید. تا در پست های دیگه با هم راجع بهشون بحث کنیم.

تمرین: بر اساس گفته های این پست یک داستان کوتاه بنویسید و در اون از تعلیق نویسنده استفاده کنید. داستان تون خیلی طولانی نباشه که بشه به راحتی خوند و نقد کرد. لینک داستان ها رو اینجا به اشتراک خواهیم گذاشت.

۹ نظر موافقین ۹ مخالفین ۱
نسر ین

توضیح پست قبل-موقت

هوالمحبوب

 

دوستان عزیزی که توی تمرین شرکت کردن، لازم هست که برای حدس خودشون، صحنه پردازی کنن، یعنی ادامه ی داستان رو با تکیه بر صحنه سازی بنویسن. باز هم تاکید میکنم توی این داستان دنبال پر و بال دادن به تخیل شما هستم. یعنی اینکه به خودتون جسارت این رو بدین که به اولین و دومین چیزی که به ذهن میرسه تکیه نکنین.  اینکه مثلا میگین کار فلانی بوده یه توضیح صرف هست، باید این رو با تصویر سازی برای مخاطب بنویسین. میتونین توی کامنت ها هم این کار رو انجام بدین. منتظر نوشته هاتون هستم.

۷ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰
نسر ین

جمله- تصویر- صحنه

هوالمحبوب

 

سلام. این اولین پست من در سخن سراست. خوشحالم که اینجا می نویسم و خوشحالم که آقا گل این فرصت رو ایجاد کردن که توی این وبلاگ از تجربه ها، آموخته ها و شگفتی هامون در عرصه ی داستان نویسی،  صحبت کنیم.

توی پست های سخن سرا، بر عکس بلاگ خودم، سعی میکنم مختصر و مفید حرف بزنم. پست های اینجا کوتاه و کاربردی خواهد بود و البته حتما تمرین مخصوصی هم خواهند داشت. برای این هفته کلی سوژه توی سرم می چرخیدن و بالاخره با تلاش فراوان، روی سه تا کلمه متوقف شدم. جمله، تصویر و صحنه.

هر داستانی به طور متوسط باید سه صحنه ی درست و خوب داشته باشد، هر صحنه دارای سه تصویر و هر تصویر عموما از سه جمله تشکیل میشه. برای اینکه بتونیم از پایه به این مبحث بپردازیم، باید بگم که هر چقدر در داستان، جملات تون کوتاه تر باشه، سرعت خوانش خواننده بالاتر خواهد رفت، اما جملات بلند سرعت گیر داستان هستند پس اگر تصمیم دارین داستان تون با تامل خونده بشه و خواننده مدام مکث کنه و دقیق بشه، باید از جملات طولانی و پیچیده استفاده کنید. جوری که خواننده مدام برگرده و چند باره متن رو بخونه تا متوجه بشه.

توی داستان کوتاه،  تاکید بر اینه که تصویر خلق بشه، تصویری که مخاطب رو درگیر بکنه و اصطلاحا قلاب داستان در یقه ی خواننده گیر کنه. داستان روایت صرف نیست و تجسم خواننده از داستان اهمیت ویژه ای داره.

به زمینه و فضایی که در اون داستان شکل می گیره، صحنه گفته می شود. این صحنه ممکنه در طول داستان تغییر کنه و در راستای تحقق اهداف نویسنده به کار گرفته شود.

صحنه ممکنه بر عمل و شخصیت داستان تاثیر بذاره و یا بازتاب اعمال شخصیت های داستان باشه. صحنه لزوما به یک مکان خاص اطلاق نمی شه، بلکه معنایی عمیق تر از اون داره و به حدی مهم می شه که می تونه هم اندازه ی سایر عناصر داستان خودنمایی کنه.

چیزی که مخاطب از شما به عنوان نویسنده می خواد اینه که دم دستی ترین خوراک رو بهش ندین. یعنی صحنه هایی رو ایجاد نکنین که در همون بار اول به ذهن می رسن، چیزی که در دفعات اول تا ششم به ذهن تون خطور می کنن ارزش نوشته شدن ندارن، ذهن تون رو پرواز بدین و چیزهایی رو بنویسین که مخاطب رو شگفت زده کنه. داستان این قدرت و این بال پرواز رو بهتون میده که به چیزی فکر کنین و بنویسین که بقیه نتونن دست تون رو بخونن. بهترین نوشته ها چیزهایی هستن که خواننده رو اذیت کنه :)

برای اینکه ذهن تون رو به چالش بکشین یک تمرین براتون دارم:

تصور کنید وارد خونه تون شدین و میبینین همه جای خونه به هم ریخته است، تلویزیون شکسته، مبل ها وسط پذیرایی ولو شدن و شیشه های پنجره شکستن، مجسمه ی عتیقه ای که روی دراور بود سرجاش نیست.....

در ادامه بهم بگین که از نظر شما در این صحنه چه اتفاقی رخ داده؟

۲۰ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
نسر ین

معرفی کتاب-تمرین پنجم و لینک داستان‌ها

اگر نوشتن را یک بال پرواز در نظر بگیریم، قطعاً خواندن بال دیگر پرواز است. برای اینکه به آب برسیم، در قدم اول باید چاه بکنیم. در واقع این شکلی بگویم، همان‌طور که برای شعر گفتن به شاعران جوان سفارش می‌کنند تا می‌توانند شعر بخوانند، به نویسنده‌ها هم باید گفت تا می‌توانید بخوانید. بخشی از روزتان را در یک گوشه‌ای بنشینید و بخوانید و بخوانید و بخوانید. وقتی با نویسندۀ خوبی آشنا می‌شوید هرچه نوشته است را بخوانید. به این فکر نکنید که می‌خواهم ببینم فلانی و بهمانی چه نوشته‌اند. نگران این نباشید که چقدر کتاب نخوانده در کتابخانه‌هاست که شما سروقت آنها نرفته‌اید. هرچه از آن نویسنده است را بخوانید و بعد بروید سراغ هرچیزی که دربارۀ آن نویسنده نوشته شده و هرچیزی که آن نویسنده خوانده و یا پیشنهاد داده که بخوانید. بعد می‌بینید که نه با یک کتاب، که با یک شخص و یک تفکر و یک انسان جدید و اندیشمند در ارتباطید.  یا اگر در یک زمینه خاص مطالعه می‌کنید، تا زمانی که به دیدگاه مشخصی در آن زمینه نرسیده‌اید خواندن را رها نکنید. از این شاخه به آن شاخه پریدن کمکی نمی‌کند. اگر از هر نویسنده یا موضوع یک کتاب بخوانید و بعد بروید سروقت یک نویسنده دیگر، فقط می‌توانید بگویید فلان کتاب را خوانده‌ام، یا فلان کتاب را می‌شناسم. اما در نهایت تنها با کتاب‌ها آشنایید و نه با طرز فکر نویسندۀ آن کتاب‌ها.
داشتم فکر می‌کردم حال که تا حدودی پیش رفته‌ایم چند کتاب خوب در این زمینه معرفی کنم. شما هم اگر کتاب خوبی می‌شناسید معرفی کنید. دانستن یک ارتباط دو طرفه است.
 
از پشت کتاب: «کتاب حاضر، با تأکید بر ضرورتِ شناخت شالوده‌های نظریداستان کوتاه به عنوان پیش شرط نقد، هم نظریه‌های این ژانر را معرفی می‌کند و هم این که کاربرد آن نظریه‌ها را در نقد عملی برگزیه‌ای از شاخص‌ترین و صناعتمندترین داستان‌های کوتاه ایران نشان می‌دهد.» کتاب در سه جلد منتشر شده که جلد اول اختصاص به داستان‌های رئالیستی و ناتورالیستی دارد. نویسنده پس از معرفی ویژگی‌های مهم داستان رئالیستی و ناتورالیستی در بخش‌های جداگانه، نمونه‌های داستانی بسیاری نیز همراه با نقد می‌آورد که به خواننده در درک مفهوم کمک می‌کند. اگر خواستید به طور جامع اطلاعاتی دربارۀ داستان کوتاه و ویژگی‌های آن به دست بیاورید این کتاب گزینۀ خوبی است.

کتاب فوق شامل درس گفتارها و نکات کلیدی و مهمی است که به نویسنده کمک می‌کند تا بهتر زیروبم داستان نویسی را درک کند؛ و با تمرین و تمرین و تمرین بهتر بنویسد. اگر دنبال کتابی هستید که تمرین‌های خوبی داشته باشد، و بتواند به شما در نویسنده شدن کمک کند، درس‌هایی دربارۀ نویسندگی را بخوانید.

همان‌طور که از اسم کتاب مشخص است موضوع کتاب، داستان نویسی و آشنایی با ادبیات داستانی است. میرصادقی در ابتدا به سراغ قصه‌ها می‌رود و بعد از گذر کوتاهی که به رمانس می‌زند به داستان کوتاه می‌رسد. معرفی داستان کوتاه، انواع داستان، و بررسی مهم‌ترین ویژگی‌های داستان کوتاه بخش دوم کتاب میرصادقی است. در پایان هم نویسنده به سراغ رمان می‌رود و به معرفی رمان و ویژگی‌های یک رمان می‌پردازد. خواندن این کتاب از شما نویسنده نمی‌سازد. ولی به شما کمک می‌کند تا در فهمیدن انواع داستان و رمان پیشرفت کنید. این کتاب همین کتابی است که در سه چهار تمرین اول بنده هم از آن کمک گرفتم.

از آنجایی که از نظرسنجی‌ها استقبالی نشد فکر می‌کنم نیازی به نظرسنجی برای داستان‌ها نیست. اینجا رقابتی هم نداریم. هرکسی با خودش در رقابت است و مهم این است که هربار نسبت به خودمان پیشرفت داشته باشیم. لینک داستان‌های رسیده را در ادامه می‌توانید ببینید. خواهشی که دارم این است که داستان‌ها را بخوانید؛ و اگر نقطه نظری دارید که می‌تواند به نویسندۀ داستان کمک کند، با او در میان بگذارید. از دوستانی که در این زمینه صاحب نظر هستند (از جلمه نویسنده‌های وبلاگ میرزا، وبلاگ خودآموز نویسندگی و وبلاگ آرزوهای نجیب و سایر دوستان) هم خواهش می‌کنم اگر فرصتش را داشتند داستان‌ها را بخوانند و اگر نکته‌ای بود به عرض دوستان برسانند.

تابستان‌های رنگ به رنگ-وبلاگ بحر در کوزه (نقد میرزا _ نقد خودآموز نویسندگی)

دوچرخه صورتی-وبلاگ من از آن روز که در بند توام آزادم (نقد خودآموز نویسندگی)

طعم تابستان-وبلاگ طاق فیروزه‌ (نقد میرزا)

روزه‌خوار-وبلاگ دانکوب

استادیوم کوچک ما-وبلاگ دوکلمه حرف حساب

دوچرخه طلایی-وبلاگ ققنوس آزاد(از کتاب عروسک پارچه‌ای نوشتۀ خانم رضوی)

بیمارستان شمس-وبلاگ در انتظار اتفاقات خوب

یادش بخیر بچگی‌ها بازی نور و سایه-وبلاگ زمزمه‌های تنهایی

دو گودزیلا-وبلاگ اینجا می‌نویسم

بهشت همین نزدیکی است-وبلاگ هالی هیمنه

خدا شمعدانی‌ها را دوست دارد-وبلاگ روشا مجد

تابستان خود را چگونه می‌گذراندید-وبلاگ هواتو کردم


و اما تمرین این هفته:

 تمرین این هفته این باشد که با هفت کلمه از ده کلمۀ زیر یک متن داستانی بنویسید. موضوع داستان می‌تواند هر چیزی باشد. محدودیت کلمه‌ای هم بین پانصد تا دو هزار کلمه باشد. فقط سعی کنید خلاقانه و جذاب بنویسید. دنبال داستان‌های کلیشه‌ای نروید.

جنگ-فوتبال-ننه-کوچه-همسایه-دمپایی-موتور-نوشابه-دفترچه خاطرات-عروسک پلاستیکی
۱۲ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
دخو

تمدید زمان تمرین چهارم سخن‌سرا

به این خاطر که دوشنبۀ پیش رو تعطیل است و فرصت خوبی فراهم شده تا دوستانی که از تمرین چهارم جا مانده‌اند بهتر بتوانند فکر کنند؛ زمان انجام تمرین چهارم را تا دوشنبه شب تمدید کردیم. پس اگر همچنان شرکت نکرده‌اید با خیالی آسوده‌تر به سوژه فکر کنید و تا دوشنبه شب پست خودتان را منتشر کنید. سخن‌سرا را به دوستان خودتان هم معرفی کنید. 
ارادتمند
۶ نظر موافقین ۱۰ مخالفین ۰
دخو

تمرین چهارم+لینک داستان‌ها



نظرسنجی تمرین سوم:

از همۀ دوستانی که تا اینجا با وبلاگ سخن‌سرا همراه بوده‌اند تشکر می‌کنم. هم دوستانی که در تمرین‌ها شرکت کرده‌اید و هم دوستانی که با نوشتن دربارۀ وبلاگ سخن‌سرا در وبلاگ‌هایتان از اینجا حمایت کرده‌اید. گویا در این دو هفته اغلب دوستان درگیر امتحانات و البته تعطیلات بودند و به همین خاطر استقبال پایین بود. 

نه نفر از دوستان عزیز زحمت کشیده و تمرین این هفته را نوشتند. می‌توانید در اینجا پست‌های دوستان را بخوانید. و اگر دوست داشتید در نظرسنجی شرکت کرده و به هرکدام از پست‌ها امتیاز دهید:

نظرسنجی بخش قصه‌گویی


معرفی چند وب‌سایت و وبلاگ مفید:

در قسمت پیوندهای روزانه، پست‌، سایت‌ و وبلاگ‌های مفیدی که در زمینۀ نوشتن و یادگیری مفید هستند را معرفی می‌کنم. شما هم اگر سایت یا وبلاگ مفیدی سراغ دارید پیشنهاد کنید. وبلاگ‌های خودآموز نویسندگی و از فرهنگستان روزانه نکات خوبی را آموزش می‌دهند. دنبال‌کردن و خواندنشان خالی از فایده نیست. 


معرفی و تعریف داستان کوتاه:

و اما داستان کوتاه، در کتاب ادبیات داستانی، پس از مبحث قصه نویسی، نویسنده به سراغ رمانس و تفاوت آن با رمان رفته. اگرچه بحث جالبی است ولی خودتان می‌توانید آن را بخوانید. بخش سوم کتاب اما بخش جذاب و شیرین داستان‌ کوتاه است. ظاهراً «شنل» نوشتۀ گوگول گویا نخستین داستان کوتاهی است که خلق شده است. به طوری که داستایوفسکی می‌نویسه: «همۀ ما از زیر شنل گوگول بیرون آمدیم.» نخستین ویژگی داستان شنل این است که قهرمان آن نه از طبقۀ مرفه و نه از شاهزادگان و حتی عیاران، بلکه از طبقۀ محروم، تنگدست و تحقیر شدۀ جامعه است. واقع‌گرایی جاری در این داستان بعدها الگوی نویسندگان روسی بسیاری قرار گرفته است. از جمله داستایوفسکی در رمان «مردم فقیر» از درون‌مایه این داستان کوتاه بهره می‌برد. ( داستان کوتاه شنل- نوشتۀ گوگول)

 ادگار آلن پو، دیگر نویسندۀ سرآمد در زمینۀ داستان کوتاه است. آلن پو خالق داستان‌های پلیسی، جنایی و علمی است. داستان‌های کوتاه او در حقیقت نوعی از قصه‌های کهن و فنی گسترش یافته بود، در زمینه‌های وحشت، انتفام و حوادث هولناک. او و گوگول آغازگران عرصۀ داستان کوتاه بوده‌اند و پس از آنها داستان کوتاه‌نویسان دیگری آمدند و انواع داستان‌های کوتاه، داستان‌های بلند، رمان‌های کوتاه و ناولت را شکل دادند. ایوان تورگه‌نف، گوستاو فلوبر، تولستوی، گی دومو پاسان، آنتوان چخوف، اُ.هنری، هنری جیمز، جک لندن، ماکسیم گورگی، کافکا، جیمز جویس، همینگوی، آلبر کامو، ویلیام فاکنر، سالینجر، بورخس، گارسیا مارکز و ... از جمله نویسندگان مطرح در زمینۀ داستان کوتاه هستند. در کتاب آقای میرصادقی دربارۀ برخی از این نویسندگان و آثار آن‌ها به تفضیل بحث شده است که جهت آشنایی بیشتر با نویسندگان مطرح داستان کوتاه می‌توانید این بخش‌ها را بخوانید.

تعریف داستان کوتاه:

داستان کوتاه ترجمه‌ای است از عبارت short story و مترادف واژه نوول در فرانسه. داستان کوتاه هم از نظر ساختاری و هم معنا، تفاوت اساسی‌ با قصه دارد. برای مثال، برخلاف قصه، داستان کوتاه دارای پیرنگی قوی و حقیقت مانندی است. و حتماً باید به نحوی از خصوصیات روان‌شناختی فردی برخوردار باشد. و نمی‌توانند مثل قصه به خوصیات خلقی و روانی شخصیت‌ها و آدم‌ها بی‌توجه باشد.

برای داستان کوتاه تعاریف گوناگونی را می‌توان ارائه کرد. و نمی‌توان تعریف ثابتی برای آن نوشت. با این حال همۀ تعریف‌ها بر این موضوع تأکید دارند که داستان کوتاه در مقایسه با رمان از انعطاف پذیری بالاتری، هم در انتخاب موضوع و هم در انتخاب زمان و شخصیت‌ها برخوردار است. و این یعنی شکل‌پذیری و قابلیت انعطاف خود را با طبیغت متغیر و و انعطاف‌پذیر بشر وفق داده است. به همین خاطر هم هست که پیوسته در حال تغییر بوده، تعریف ثابتی را به خود نگرفته و شکل‌های مختلفی را پذیرفته است. برخی از تعریف‌هایی که در طول زمان برای داستان کوتاه آورده شده چنین است:

- داستان کوتاه برشی است از زندگی.

-داستان کوتاه، حکایتی است که چند آدم را در یک تلاش و بغرنجی نشان می‌دهد و نتیجۀ معلومی از آن می‌گیرد.

- نوعی از داستان است که انواع آن از نظر اندازه کاملاً با هم فرق دارند اما کوتاه‌تر از رمان و یا ناولت است. خصلتاً درونمایه اصلی منفرد و تأثیرگذاری را گسترش می‌دهد.

-در داستان کوتاه، توجه به یک شخصیت معین است و کلیۀ وقایع از زاویه دید همان شخصیت دیده و بررسی می‌شود.

- داستان کوتاه، اثری است کوتاه که در آن نویسنده به یاری یه طرح (پیرنگ) منظم شخصیتی اصلی را در یک واقعۀ اصلی نشان می‌دهد و این اثر در مجموع تأثیر واحدی را القاء می‌کند.

-داستان کوتاه، روایت خلاقه‌ای است که با چند شخصیت سروکار دارد و با مدد گرفتن از وحدت تأثیر، بیشتر بر آفرینش حال و هوا تمرکز می‌یابد تا پیرنگ.

سعی می‌کنم در پستی دیگر برخی از ویژگی‌های داستان کوتاه را بیان کنم. 


و اما تمرین:

داشتم فکر می‌کردم حالا که ابتدای تابستان است و همۀ ما روزی دانش‌آموز بوده‌ایم و احتمالاً عاشق روزها و تعطیلات تابستان، تمرین این هفته را کمی به این فصل ربط دهیم. خاطرات ما نیز می‌توانند پیش‌زمینه و طرح یک داستان کوتاه باشند. البته تنها پیش‌زمینه و طرح؛ و نه یک داستان کامل. برای اینکه یک خاطره رنگ و بوی داستانی پیدا کند لازم است جزئیاتی به آن اضافه کنیم. وقایع آن را بهتر شرح دهیم؛ و سعی کنیم آن را از قالب یک خاطره خارج کنیم. به گونه‌ای که برای خواننده هم واضح و روشن باشد و مثل یک فیلم سینمایی به نظر برسد. 

پس تبدیل یک خاطرۀ تابستانی به داستان کوتاه تمرین چهارم این وبلاگ باشد. طول متن هم بسته به نوع نوشتۀ شما می‌تواند متغیر باشد. ولی سعی کنید کمتر از 500 کلمه نشود. 

تا پانزدهم تیرماه هم فرصت دارید.

تابستان‌های رنگ به رنگ-وبلاگ بحر در کوزه

دوچرخه صورتی-وبلاگ من از آن روز که در بند توام آزادم

طعم تابستان-وبلاگ طاق فیروزه‌

روزه‌خوار-وبلاگ دانکوب

استادیوم کوچک ما-وبلاگ دوکلمه حرف حساب

۱۶ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
دخو ‌

لینک قصه‌ها +قصه چیست؟

در پست قبل کمی از قصه و ویژگی‌های قصه‌ها گفته بودیم. در ادامۀ بحث پست قبل قصد دارم ویژگی‌های عمدۀ قصه‌ها را برایتان بیان کنم. این ویژگی‌ها به قرار زیر است:

الف-خرق عادت: در قصه‌ها همواره با حوادث خارق‌العاده روبرو هستیم. حرف زدن حیوانات با انسان‌ها، جادو و جادوگری، معجزات و کرامات، وجود دیو و پری و...

ب-پیرنگ ضعیف: حوادث خارق عادتی که در داستان‌ها وجود دارد شبکۀ استدلالی آن را سست می‌کند. و اغلب روابط علت و معلولی در قصه‌ها از نظم منطق و معقولی برخوردار نیست. نظمی که پیرنگ(plot) اغلب داستان‌ها و رمان‌های امروزی را شکل می‌دهد. قصه‌ها دارای پیرنگی ضعیف هستند.

پ-مطلق گرایی: قهرمان‌ها و شخصیت‌های قصه یا خوبند یا بد. حد میانی وجود ندارد. قهرمان‌های خوب و نیک‌سرشت با اهریمن و پلیدی می‌جنگد و پیروز می‌شود. مضمون قدیمی نبرد روشنی با تاریکی، اهورامزدا با اهریمن و نیکی با پلیدی هستۀ اصلی اغلب قصه‌ها را می‌سازد. البته در دل قصه ممکن است قهرمان‌های دیگر در نبرد شکست بخورند. ولی قهرمان اصلی قصه همواره پیروز است. گاهی اوقات نیز در قصه‌ها نبردی بین دو قهرمان خوب درمی‌گیرد. که یا به صلح می‌انجامد و یا نتیجه‌ای فاجعه‌آمیز در پی دارد. به گونه‌ای که نه فاتح و نه مغلوب از آن طرفی نمی‌بندد. قهرمان مقتول حکم شهید را می‌یابد و تأسف ابدی برای فاتح خواهد بود. مثل داستان رستم و سهراب.

ت-کلی‌گرایی و نمونۀ شخصیت کلی: در قصه‌ها به شرح کلیات و احوال اکتفا می‌شود. کمتر جزئیات وضعیت‌ها، موقعیت‌ها، وقایع و خلقیات روحی شخصیت‌ها بیان می‌شود. شرح وقایع کلی است. پادشاهی دو پسر دارد. یکی خوب یکی بد. تمام! دلیل خوب و بد بودنشان بیان نمی‌شود. در قصه برخلاف داستان کوتاه و رمان، توجهی به بررسی ویژگی‌های روحی و درونی شخصیت‌ها نمی‌شود. قهرمان‌ها به صورت کلی شخصیتی خوب هستند. زنان و دختران جوان مثال خوبی و پاکیزگی‌ و معصومیت‌اند و زنان پیر و عجوزه نمونۀ حیله‌گری و مکر و دغل. 

ث-ایستایی: شخصیت‌های قصه ایستا هستند. و اغلب خصوصیات روحی و عاطفی ثابتی دارند. به نتایج اعمالشان واکنشی نشان نمی‌دهند. و در طول قصه تحولی نمی‌پذیرند. درست برخلاف داستان و رمان که روحیات شخصیت‌ها در طول داستان ممکن است دچار تغییر و تحول شود. 

ج-زمان و مکان: در قصه‌ها زمان و مکان فرضی است. مشخص نمی‌شود که قصه مربوط به چه دوره‌ای است. شاید دلیل این اتفاق ترس و وحشت از سلاطین و حکام وقت بوده باشد. 

چ-همسانی قهرمان‌ها در سخن گفتن: در قصه شما نمی‌توانید تفاوتی بین سخن گفتن مثلاً یک شاهزادۀ ادب آموخته با یک عامه مردم ببینید. لحن صحبت فرهاد کوه کن درست مثل لحن خسرو است. و هردو به گونه‌ای حرف می‌زنند که ناظم اثر یعنی نظامی. زنان نیز اگر در قصه‌ تأثیری داشته باشند همانگونه حرف می‌زنند که مردان. و تنها تفاوت بین شخصیت‌ها سلوک و رفتارشان است و حاضرجوابی‌شان و تیزی و تندی‌شان. 

ح-نقش سرنوشت: تقدیر و سرنوشت در قصه‌ها نقش اساسی دارد. شخصیت‌ها نمی‌توانند از دست سرنوشت بگریزند. 

خ-شگفت‌آوری: در طول قصه، خواننده احساس می‌کنند نویسندۀ قصه یا نقال پیوسته سعی دارد تا او را با حوادث خارق‌العاده به شگفتی وادارد. این تمایل به این دلیل است که قصه‌ها در ابتدا برای نقالی خلق شده بودند و نه نوشته شدن. 

د-استقلال‌یافتگی حوادث: در قصه‌های بلند فارسی، در کل ما با حوادث اپیزودیک و مجزا روبرو هستیم. این رویدادها به صورت رشته‌وار و با یک پیرنگ ضعیف به طور غیرمستقیم با هم در ارتباط‌ هستند؛ و در پایان قصه اصلی را شکل می‌دهند. رمان‌های پیکارسک غربی نیز چنین ویژگی‌ای را دارد. 

ذ-کهنگی: معنا و مفهوم قصه‌ها نمی‌تواند امروزی باشد. موضوع قصه‌ها قدیمی و کهنه‌ و مال زمان‌های دور و درازند. و به نوعی منعکس کننده فرهنگ توده و آداب و رسوم و عقاید خرافۀ مردم روزگاران قدیم است. 

و اما تمرین:

فراموش نکنید تنها تا جمعه شب فرصت انجام تمرین سوم را دارید. 

1- داستان دو برادر- نوشته ققنوس آزاد

2-قصه‌ی ماتی تی-نوشته ماتی تی

3-آروغ زمانه‌تان را بشناسید-نوشته حامد :)

4-قصه عموعباس- نوشته حسین

5-قصه فاملا و دیو نادان- نوشته روشا مجد

6-قصه جوانی با بخت کوتاه-نوشته آشنای غریب

7-قصه موش و گربه-نوشته چوگویک

8-قصه خاله سوسکه-نوشته مهناز

9-تدبیرِ خانِ سمرقند- نوشته مهرجان

۱۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
دخو ‌