هوالمحبوب

 

سلام. این اولین پست من در سخن سراست. خوشحالم که اینجا می نویسم و خوشحالم که آقا گل این فرصت رو ایجاد کردن که توی این وبلاگ از تجربه ها، آموخته ها و شگفتی هامون در عرصه ی داستان نویسی،  صحبت کنیم.

توی پست های سخن سرا، بر عکس بلاگ خودم، سعی میکنم مختصر و مفید حرف بزنم. پست های اینجا کوتاه و کاربردی خواهد بود و البته حتما تمرین مخصوصی هم خواهند داشت. برای این هفته کلی سوژه توی سرم می چرخیدن و بالاخره با تلاش فراوان، روی سه تا کلمه متوقف شدم. جمله، تصویر و صحنه.

هر داستانی به طور متوسط باید سه صحنه ی درست و خوب داشته باشد، هر صحنه دارای سه تصویر و هر تصویر عموما از سه جمله تشکیل میشه. برای اینکه بتونیم از پایه به این مبحث بپردازیم، باید بگم که هر چقدر در داستان، جملات تون کوتاه تر باشه، سرعت خوانش خواننده بالاتر خواهد رفت، اما جملات بلند سرعت گیر داستان هستند پس اگر تصمیم دارین داستان تون با تامل خونده بشه و خواننده مدام مکث کنه و دقیق بشه، باید از جملات طولانی و پیچیده استفاده کنید. جوری که خواننده مدام برگرده و چند باره متن رو بخونه تا متوجه بشه.

توی داستان کوتاه،  تاکید بر اینه که تصویر خلق بشه، تصویری که مخاطب رو درگیر بکنه و اصطلاحا قلاب داستان در یقه ی خواننده گیر کنه. داستان روایت صرف نیست و تجسم خواننده از داستان اهمیت ویژه ای داره.

به زمینه و فضایی که در اون داستان شکل می گیره، صحنه گفته می شود. این صحنه ممکنه در طول داستان تغییر کنه و در راستای تحقق اهداف نویسنده به کار گرفته شود.

صحنه ممکنه بر عمل و شخصیت داستان تاثیر بذاره و یا بازتاب اعمال شخصیت های داستان باشه. صحنه لزوما به یک مکان خاص اطلاق نمی شه، بلکه معنایی عمیق تر از اون داره و به حدی مهم می شه که می تونه هم اندازه ی سایر عناصر داستان خودنمایی کنه.

چیزی که مخاطب از شما به عنوان نویسنده می خواد اینه که دم دستی ترین خوراک رو بهش ندین. یعنی صحنه هایی رو ایجاد نکنین که در همون بار اول به ذهن می رسن، چیزی که در دفعات اول تا ششم به ذهن تون خطور می کنن ارزش نوشته شدن ندارن، ذهن تون رو پرواز بدین و چیزهایی رو بنویسین که مخاطب رو شگفت زده کنه. داستان این قدرت و این بال پرواز رو بهتون میده که به چیزی فکر کنین و بنویسین که بقیه نتونن دست تون رو بخونن. بهترین نوشته ها چیزهایی هستن که خواننده رو اذیت کنه :)

برای اینکه ذهن تون رو به چالش بکشین یک تمرین براتون دارم:

تصور کنید وارد خونه تون شدین و میبینین همه جای خونه به هم ریخته است، تلویزیون شکسته، مبل ها وسط پذیرایی ولو شدن و شیشه های پنجره شکستن، مجسمه ی عتیقه ای که روی دراور بود سرجاش نیست.....

در ادامه بهم بگین که از نظر شما در این صحنه چه اتفاقی رخ داده؟

لینک داستان های این هفته:


ققنوس آزاد

گاه نوشته هایی که خریدار ندارند

 منتظر اتفاقات خوب

زمزمه های تنهایی